سال 7029 میترایی آریایی، 3745 زرتشتی، 2566 شاهنشاهی و 1386 خورشیدی. اگرچه پیامبر 1386سال پیش هجرت کردند ولی سرزمین آریایی من 5644 سال پیش از آن نوروز را جشن می گرفت و 2360 سال پیش از آن مردمان این دیار، خدای را ستایش می کردند و کوروش 1181 سال پیش از آن دوستی را در جهان گسترانید. پیشینه سرزمین من بسی بیشتر از 1386 سال می باشد. بر سرزمین خود ببالید نوروزتان پیروز سال خوبی رو براتون آرزو دارم
دوستار همه شما آبدارچی ساده
اینجا دیگه آپ نمیشه
فقط امروز شنیدم یکی از بچه ها عید عروسیش بوده به منم خبر نداده گفتم تنها راه ارتباطی ما همین وبلاگ خواستم از اینجا بهش تبریک بگم هرچند میدونم این نوشته من رو بخونه سر فحش رو میکشه به من چهخیالی فحشمم بده ولیوقتی عزیز گفت که عروسی کردی تو دلم خالی شد نمیدونم چرا خیلی قرار ها با هم داشتیم خیلی ولی خب نه من موندم سر قرار ها نه تو فقط حرف بودن میخوای بگی من نامرد خودم میدونم پس نگو دوستم داری بگی بگو ولی برای یه بار کار هایبد خوب من رو بزار کنار هم ببین کدوم به کدوم میچربه تا حالا اینطوری باهات حرف نزده بودم ولی.....
زندگی خوب و خوشی رو برات ارزو میکنم چشمک مثل همیشه بوس مثل همیشه و در اخرم سگ تو روحت چشمک اینم مثل همیشه
بچه که بودم نواره شهر قصه رو میزاشتم با صدای خر روباه خرس خاله سوسکه میمونه خوابم میبرد یادش به خیر همیشه که به قسمت بی کاست اول میرسید خودم آماده میکردم تا با خره همدردی کنم ... نمیدونم چند نفر این نوار رو یا خود نمایش رو از تلویزیون دیدن اینارو نوشتم تجدید خاطره باشه
نامه نوشتن خره برای خاله سوسک البته به قلم میمون
خر:
آره داشتيم چي مي گفتيم
…؟… بنويس :ما رو ديوونه و رسوا کردي
… حاليته؟مارو آواره ي صحرا کردي
… حاليته؟آخه مام واسه خودمون معقول آدمي بوديم
دستكم هرچي که بود آدم بي غمي بوديم
… حاليته؟سر و سامون داشتيم
کس و کاري داشتيم
اي ديگه
… يادش بخير !ننه مون جورابامونو وصله مي زد
.مارو نفرين مي کرد
.بابامون خدابيامرز
سرمون داد مي کشيد
بهمون فحش مي داد
با کمربند زمون اجباريش پامونو محكم مي بست
ترکه هاي آلبالو رو کف پامون مي شكست
…. حاليته؟ياد اون روزا بخير
چون بازم هرچي که بود
سروساموني بود
… حاليته؟ننه اي بود که نفرين بكنه
بعد نصف شب پاشه لحاف رو آدم بكشه
که مبادا پسرش خدانكرده بچاد
که مبادا نورچشمش سينه پهلو بكنه
… حاليته ؟بابائي بود که گاه و بيگاه
سرمون داد بزنه
باهامون دعوا کنه
پامونو فلك کنه
.بعد صبح زود پاشه مارو تو خواب بغل کنه
اشکهاي شب قبلو که روي صورتمون ماسيده بود ،
کم کمك بادستهاي زبر خودش پاك بكنه
… حاليته؟ميدوني
.بابامون چند سال پيش
عمرشو داد به شما
.هرچي خاکه اونه عمر تو باشه ،
مرد زحمتكشي بود
…خدا رحمتش کنه
.ننه هم آور و زمين گيرشده
اي ديگه
… پيرشدهبيچاره
… غصه ي ما پيرش کردغم رسوائي ما کور وزمين گيرش کرد
… حاليته؟اما راستش چي بگم ،
تقصير ماکه نبود
هرچي بود زير سر چشم توبود
يه کاره تو راه ماسبز شدي
مارو عاشق کردي
مارو مجنون کردي
مارو داغون کردي
… حاليته؟آخه آدم چي بگه ، قربونتم ،
حالا از ما که گذشت
بعد ازاين اگر شبي ، نصفه شبي ،
به کسوني مثه ما قلندر و مست و خراب
توکوچه برخوردي
اون چشارو هم بذار
يا اقلا ديگه اين ريختي بهش نيگا نكن
.آخه من قربون هيكلت برم
اگه هر نيگا بخواد اينجوري آتيش بزنه
پس باهاس تموم دنيا تا حالا سوخته باشه
!
آبدارچی
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم سترو عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید غرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شغله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
************
در میخانه نبد بسته چرا حافظ گفت
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
***********
در میخانه نبد بسته ولی حرمت می
واجب آمد که ملائک در میخانه زدند
آبدارچی
چند وقت پیش رفتم بیمه شعبه يک براي تمدید دفترچه بيمه با خودم گفتم اگر اين بار برام بزنه يک ماه دهن به دهن میشم با مسئولین بدبختانه بازم براي يک ماه تمديد کردند نود درجه خم شدم دهنم اوردم نزدیک بریدگی شیشه که نيم دايره بود گفتم خانوم بنده استخدام رسمي هستم حداقل بايد سه ماه تمديد کنيد گفت سيستم اینو نشون ميده من کاره اي نيستم ميگه خانوم سيستم اشتباه ميکنه بهم يه نيش خندي زد که يعني اشغال عوضی تو ميدوني سيستم چيه که ازشم ايراد بگيري مام بي خيال شديم رفتم براي رئيس اون قسمت که اونم همين جواب رو بهم داد ولي چون خوش بدبختانه خانوم نبود بنده هم بهش گفتم احمق ترين چيزي که ميتونه فکر کنه و يه معادله رو انجام بده کامپيوتر ولي خب متاسفانه ميبينم غيير از اينه چون الان احمق تر از کامپیوتر جلوم وايساده دهن به دهن شدنه ما با اين آقا شد يک ساعت بعدشم مجبور شدم رفتم رئيس شعبه که اونم منو پاس داد به سوپر وايزر اونم يکم جواب سربالا داد ولي وقتي که بهش گفتم من استخدام رسمي هستم و بايد بيشتر از سه ماه تمديد بشه دفترچه و اينکه ?? سال سابقه بيمه دارم و تا حالا همچين چيزي نديده بودم قبول کرد که يه نيم نگاهي بکنه به سيستم و ديد بله سيستم اشتباه کرده گفت يک هفته ديگه بيا براي جوابش يا با اين شماره به من زنگ بزن (چون شماره دهنده خانوم بود براي يک بار که شده میخواستم تلافي اين همه شماره دادن ها به دخترا نگرفتن ها از طرف اون هارو جبران کنم و تو دهني محکمي به اين جنس پر افاده بزنم گفتم اهکي فکر کردي به همين راحتي ميتوني منو تور کنيد (( به خدا اين قسمت همش شوخي بود )) )آقا ما شماره رو گرفتم برگشتم پاين پيش همون ادم نفهم بهش گفتم ميتوني بري پيش خانوم فلاني که بهت حالي کنه اين سيستم رو يه ادم احمقي مثل خودت نشست نوشته پس اشتباه کرده و انقدر سيستم سيستم نکن اون به رخ من نکش اوکي زدم بيرون دو هفته بعدش رفتم براي تمديد دفترچه ديدم بله برام زدن ? ماه ...
گذشت تا امروز صبح رفتم بانک که معدل موجودي اين ماهم رو بگيرم براي وام وقتي معدل موجوديم شد بود ۲۰۰ هزار تومن داشتم شاخ در ميوردم گفتم آقاي فلاني اشتباه شده بنده توي اين ماه کمتراز ۱ميليون۲۰۰ توي حسابم نبوده بماند که ۵ ميليون هم بوده اگر فقد همون ۱۲۰۰ رو ميانگين قرار بديد بيشتر از اين حرفاست گفت اقا سيستم سيستم اشتباه نميکنه بهش گفتم اقاي فلاني اين سيستم رو خدا فرستاده يا پيامبر نوشتتش گفت بي خيال اين چه حرفي گفتم بابا اوني که اين سيستم رو نوشته حالش خوش نبود اب شنگولي خورده بوده يا هرچيزه ديگه من نميدونم اين اشتباه گفت نه اقا اين شد که من يه پرينت از حسابم گرفتم گفتم خودت سرانگشتي جمع ضرب تقسيم هم اگر بکني منها هم بکني باز معدل موجودي اين ماه من کمتر از ۳ ميليون تومن نيست آقا دعواي ما کشيد به جمع شدن کارمندا دور ما قبول کردن رئيس شعبه که اين سيستم رو يه آدم احمقي مثل من نوشته و اشتباه کرده اول ماه بري معدل موجودي بگيري مال نيمه اول ماه رو برات حساب ميکنه اونم ده روز رو فقط ... مونده بودم اگر قبول نکنه خبر مرگم باز از کجا پول قرض بگیرم بریزم تو این حساب جا مونده
چقدر بدبختيم که وقتي به اين سيستم نگاه ميکنيم (کامپيوتر ) فکر ميکنيم آخرشه هيچ اشتباهي نميکنه
يادتونه مواد شوينده بس يه تبليغ داشت که از توي کامپيوتر شامپو در ميورد همون موقعه يکي از بچه هاي فاميل که ۶ سالش بود امد پشته سيستم من گفتم هوي ميخواي چه کار کني گفت ميخوام يه شامپو بردارم نميدونستم چي بهش بگم چشمک
من که خودم ميدونم ار رو از بر نميتونم تشخيص بدم اوني که سيستم يه اداره يا شرکت رو برنامه نويسي ميکني اگر اين کارت رو خوب انجام ندي احمقي ديگه چون ميگي من اين کارم چشمک
آبدارچي
مهران مدیری که این همه دوستش داشتم، دارم ( نمی تونم بگم خواهم داشت ) خودشو فروخت چقدر ارزون هم فروخت خودشو ... دو ماه پیش داشتم روز شماری میکردم برای دیدن باغ مظفر ولی این روزا دل خوشی از مهران مدیری که کارش شده فقط تبلیغ کردن ندارم داره میشه مثل شبخیز
هرچند داره از طنز برای تبلیغات استفاده میکنه مثل ایران سل ،وقتی مهران مدیری داره در مورد انتن دهی و قیمت خط های ایران سل تبلیغ میکنه مادر کامران توی خواب کامران از مهران مدیری سئوال میکنه اون دنیا جواب میده میگه کجای اون دنیا هستید میگه من جهنم میگه بزارید صحبت کنم ببینم جواب میده یا نه
چقدر ارزون مردم خودشون رو میفروشن
همه حرفات برا پول
البته با این تیکه های که دارن خودشون به خودشون میندازن که بسه تبلیغ کردن یا وقتی که کامران رو از خواب بیدار میکنن که تبلیغ دهنده میخواد تو براش تبلیغ کنی در مورد چهار شاخه گاردان کامران میفته دنبالش بوش میاد که شاید دست برداره این این کارش
به امید آن روز که مهران مدیری دیگه خودش رو نفروش ( هر چند بازیگر احساس و عاطفش گذاشته در کفه ترازو و بابتش پول میگیره یعنی هروز خودشو میفروشه به هنر )
آبدارچی
مثل اینکه خودم خودم رو لو دادم نه بچه ها
دلیلی نمیبینم که به کسی بگم که کجام و چه کار میکنم
چون خیلی از دوستان فکر میکنن بنده تازه امدم تهران یا خیلی ها فکر میکنن ...
اگر بخوام خودم رو لو بدم این طوری میگم
بنده الان حدودا یک ماه یخده کمتر تهران به دوستان اهوازی درستشو گفتم به دوستان تهرانی گفتم که نه اهوازم
برای همین کم مینویسم
برای یه امر خیر امدم تهران چشمک همه میدونن چه خبره
اونیم که فهمیده من تهرانم یه جایش داره میسوزه بگید شن بریزیم روش شاید دفن شد توی شن ها بازم چشمک
جاتون خالی کلی خرکیف تشریف دارم در تهران
جمعه عروسی افتادیم توپ توی کوچه فرشته مخوای توهم بیا گمنام
کارت برات بفرستم چشمک
منتظر چیزی نباشید این متن رو نوشتم برای دل خوشی همونی که توی متن پاین شماره یک اسمشو بردم
برای کل دوستان بگم این یه تیکه رو بنده ۳۱ سال دارم
تا بیست سالگی رشد طولی داشتم از اونوقت به بعد رشد عرضی دارم برای همین ۲ متر قدم ۱۵۰ کیلو وزنمه ولی به خدا رفتم کت شلوار بدوزم سایز این طوری دور کمرم سایزش ۶۲ دور کتفم سایزش ۶۸ دیگه نودونم تویه هیچ ماشینی بغییر از پراید راحت نیستم چون از پراید نفرت دارم نمیرم گواهینامه بگیرم چشمک شغلم تراشکاری طراحی و ساخته عنواع قطعات ( البته قطعاتی کوچک برعکس خودم ) مدرک تحصیلی ندارم (بیسوادم ) البته اگر مدرک تحصیلی رو دلیر بر با سواد بودن یا بیسواد بودن بدونید وگرنه هم میتونم بخونم هم بنویسم در حد مبتدی تازشم میدونم ۲*۲=۴ اینم بلدم دیگه نمیدونم چه چیزی باید بلد باشم تا بهم نگن بیسواد خب اونی که اسمشو نمینویسه حالت خوبه قاقا لیلی میخوای
بابت اینکه نتونستم به وبلاگ دوستان سر بزنم رو توضیح دادم بالا چشمک
آبدارچی خودش رو لو میده چشمک
از دوستان عزیزی که امدن سر زدن نتونستم جواب بدم معذرت میخوام نبودم
از وبلاگ نیم بطر عرق نعنا منو دعوت کردن به یه بازی باحال نمیدونم شاید دیر باشه ولی من که شرکت میکنم
۱ . عاشق اونی هستم که میاد کامنت میزار اسمشو نمینویسه (ولی نه میخواد ببینمتم و نه میتونم ...)
۲ .من الان ۱۵ ساله با برادم قهرم و خیال آشتی کردن ندارم
۳ .پنج شنبه ۳۰ آذر برای اولین بار ۳ پک به سیگار زدم (دیگه همچین غلطی نمیکنم )
۴ .برای تنها کسی که بعد از فوتش بیشتر از یک ساعت گریه کردم استاد علی حاتمی بود ( مدت گریه یک هفته بود )اونم به خاطر این بود که دیگه نمیتونستم فیلم خوب ببینم وگرنه مرگ حق و من عاشقشم
۵ .تنها ماشین ساخت داخل که میتونم پشت فرمونش بشینم پراید برای همین هنوز گواهینامه نگرفتم
امید وارم این پنج دوست دسته من رو رد نکنن و توی بازی شرکت کنن
زوربا ، صادق خان (لحظه ) ، سحر حکمت (چرخنده) ، مطرود (غریبه ) ،ایمان (تیام)
(((من رای میدهم پس هستم)))
حالا من که رای نمیدهم پس چی این چند روزه خیلی بهم بر خورد بود چرا من توی این انتخابات آشنا ندارم ولی خب دیروز یه خبر خوش حال کننده به دستم رسید که فلانی کاندید شده کلی خوش به حالم شد ولی گذاشتم خودش بیاد خبر بده به من چه برم طرفش یه دفعه دیدی دوسه تا پوستر داد دستم گفت برو اینارو بچسبون منم حالش رو ندارم ...
خلاصه دیشب دیدمش سلام احوال پرسی چه خبرو هیچی سلامتی کاندید شدم اقا این کاندید شدم که گفت من نتونستم جلوی خنده خودم رو بگیرم زدم زیر خنده کرکر خنده بهش برخورد گفتم پس چرا انقدر دیر خبر دادی گفت روم نشد گفتم اخه مرتیکه تو خودتو دلقک کردی که ما بهت بخندیم بعد روت نمیشه مگر میشه ....
قراره بریم انتخابات شرکت کنیم ولی قرار نیست گوجه قیمتش بیاد پایین ما باید بریم تو دهنی محکمی بزنیم به نمیدونم کی ولی قرار نیست کسی بگه چرا بازار اهواز انقدر آشفتست جو انتخاباتی دیگه
بزرگترین تحلیل گرا هم فقط دم از انتخابات کاندیدای خودشون میزنن مثل اینکه خبر نداره همچیزمون رو دارن جارو میکنن میدن به همونای که ۸ سال باهاشون جنگیدیم حالا شدن برادر خوانده های ما اخبار شبکه چهار مه اهواز رو نشون میده ولی بازارش رو ...
به خدا هیچمون به هیچی نیست براتون متاسفم از صمیم قلب میخوام خدا یه عقلی به شما ها بده یه پولی به ما نه نه ببخشید خدا یه پولی به شما بده یه عقلی به ما که بیایم گولتون بزنیم پولاتون رو ببریم چشمکمکمکمکمکمکمکمک
یکی بیاد بگه من اگر در انتخابات شرکت کنم چه اتفاقی میفته اگر اونی که اونا میخوان رای بیاره چه چیزی عوض میشه فقط به من یه نمونه کوچیک نشون بدن یه نمونه کوچیک که هرکاندیدای که رفته سر جاش نشسته و تو فکر صندلی که روش نشسته نبوده تو فکر مردمی بوده که بهش رای دادن خودتون خوب میدونید نه تو فکره من هستند نه تو فکر هیچکس دیگه تو فکر صندلی خودشون هستند وگرنه کله پا میشن
آبدارچی


