تبليغاتX
حرفهای ناگفته
حرفهای ناگفته

شراب
ای خدا چی میشد امسال میتونستم شراب بندازم اگر انداخته بودم... هرشب یه لیوان شراب ناب میریختم تو حلقم ... با اینکه تا حالا مست نکردم ولی از حال خودم خبر دارم که این روزا با بوکردن شراب مست میشم ... همیشه دنبال دلیل میگشتم برای مستی چون هیچ دلیلی نبود مست نمیکردم ولی این روزا نخورده مستم مست مست خراب خراب ... کار ما شده خیام خوندن نه ببخشید دوره کردن خیام ...

می را چو حکیم روح ثانی خواند ***عاقل به چه وجه روی ازو پیچاند ...

کاش میشد  یه شمع روشن بکنی  بزاری وسط یه اتاق تاریک  منتظر بمونی تا یه پروانه بیاد سوختن اون رو تماشا بکنی  با دیدن پروانه که داره میزوزه درد غم خودت یادت بره ...

زهر است غم جهان و می تریاکم ***تریاک خورم ز زهر نیاید باکم

داشت یواش یواش همیه چیز از یادم میرفت حتا خودمم از یاد برده بودم ولی نمیدونم چی شد چه بدی کردم که باهام داره اینطوری میکنه ...

خوبیش به اینه که وقتی خراب خراب میشم به یکی بیشتر گیر نمیدم اونم کسی نیست جز همیونی که من رو آفرید احتیاجات من رو نیافرید ... همونی که من رو آفرید ولی یادش رفت تقدیر من رو بنویسه دیرش شده بود همینطوری بد خط کج کوله نوشت پراز غلط  مثل وب نوشته های خودم چراشو نمیدونم ... چقدر این روزا با خودم بگم ...  

پدرم رضوه رضوان را به دو گندم بفروخت *** نا خلف باشم اگر به جوی نفروشم ...

چقدر این روزا دلم برای تیل برقی( تیر چراق برق) که دم در خونمون توی خشایار بود تنگ شده همونجای که هروز کله صبح من رو مهمان خودش میکرد هروز ساعت ۵ یا ۶ صبح بعداز گرفت حلیم نون داغ مینشستم کنارش بهش تکیه میدادم شاید میدونستم که چندوقت دیگه بزرگ میشم هیچ تکیه گاهی برام نیست پس تلافی کن ... چقدر دلم تنگ شده برای اون کوچه نه برای کوچه نه برای بچه ها کوچه میمندی همونای که بدون شیله پیله با هم بودند کنار هم الان همه رفتن سی کار خودشون هیچ کدومشون از احوال دیگری خبر نداره ... یادش به خیر چه رفاقت های چقدر پیرهن برای همدیگه پاره کردیم تا ...

می خور که فلک بهر هلاک من و تو *** قصدی دارد به جان پاک من و تو

بر سبزه نشین بتا که بسیار نماند***تا سبزه برون دمد ز خاک من و تو

 

آبدارچی

 

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 14:25 | لینک  | 

کافه شبهای برره
گپيدن
چت سرا
چت کن
چت روزي
چت نغمه
چت فارسي
چت نوشتاري
چت روم
ديجي چت
ديجي چت فارسي
چت روزي
چت بچه هاي قديم روزي
چت گيربده
چت
فارسي چت
چت روم فارسي
چت جاوا
چت روم تهران
چت روم اصفهان
چت شيراز
چت اهواز
چت کن دات کام
چت چت
چت محشر
چت پچپچ
چت بگو مگو
چت گپ گپ
چت
چت کرج
چت رشت
چت ساري
چت قزوين
چت سمنان
چت روم از ما بهترون
چت دخترا
چت پسرا
چت روم توپ
چت چت
chat tahran
chat tabris
chat isfahan
chat sheraz
chat ahwaz
chat arak
chat semnan
chat dokhtara
chatkon
chat rooms
chat roozi
chat iranian
نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 13:59 | لینک  | 

چت چت چت چت چت چت چت
گپيدن
چت سرا
چت کن
چت روزي
چت نغمه
چت فارسي
چت نوشتاري
چت روم
ديجي چت
ديجي چت فارسي
چت روزي
چت بچه هاي قديم روزي
چت گيربده
چت
فارسي چت
چت روم فارسي
چت جاوا
چت روم تهران
چت روم اصفهان
چت شيراز
چت اهواز
چت کن دات کام
چت چت
چت محشر
چت پچپچ
چت بگو مگو
چت گپ گپ
چت
چت کرج
چت رشت
چت ساري
چت قزوين
چت سمنان
چت روم از ما بهترون
چت دخترا
چت پسرا
چت روم توپ
چت چت
chat tahran
chat tabris
chat isfahan
chat sheraz
chat ahwaz
chat arak
chat semnan
chat dokhtara
chatkon
chat rooms
chat roozi
chat iranian
نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 16:3 | لینک  | 

بی همزبان
نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 14:4 | لینک  | 

مستند یادگاری
نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 6:55 | لینک  | 

چت چت چت چت چت چت چت
گپيدن
چت سرا
چت کن
چت روزي
چت نغمه
چت فارسي
چت نوشتاري
چت روم
ديجي چت
ديجي چت فارسي
چت روزي
چت بچه هاي قديم روزي
چت گيربده
چت
فارسي چت
چت روم فارسي
چت جاوا
چت روم تهران
چت روم اصفهان
چت شيراز
چت اهواز
چت کن دات کام
چت چت
چت محشر
چت پچپچ
چت بگو مگو
چت گپ گپ
چت
چت کرج
چت رشت
چت ساري
چت قزوين
چت سمنان
چت روم از ما بهترون
چت دخترا
چت پسرا
چت روم توپ
چت چت
chat tahran
chat tabris
chat isfahan
chat sheraz
chat ahwaz
chat arak
chat semnan
chat dokhtara
chatkon
chat rooms
chat roozi
chat iranian
نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 7:8 | لینک  | 

سیدها
سلام

چند وقت پیش خیلی رفته بودم تو فکر فکر چی فکر اینکه یه سید به نام سید هادی اولش با یه تویوتا پکیده امد توی بانک جفتی ما حساب باز کرد  بعد یواش یواش اون تویوتا شد پراید بعدشم سمند بعدشم پرشیا  پرشیا شد زانتا تا ماکسیما  جالبیش این بود که دیگه تحویلم نمیگرفت محل نمیزاشت

عکسشم زدن توی روزنامه فجر یا همسایه ها  با تیم فولاد توی هتل فجر عکس گرفته بودن  سید هادی این این خان ها ایمان مبعلی با این همه معروفیت اینهو یه بچه محصل که منتظر از دسته معلمش جایزه بگیره  خیلی اتفاق های دیگه  خیلی چیزهای دیگه

نشستم پشت این رایانه داشتم وبلاگ میخوندم که دیدم یه ماشین شرکت نفت  نیسان سفید پراز سرباز امد دم بانک بعدشم یه نیسان مشکی عادی بود برام تا اینکه دیدم مثل مور ملخ سربازه که از این دوماشین دارن میان پایین پشت سر اینها به به  سید هادی با دستبند با همون کت شلوار سرمه ای پیاده شد راهنمایش کردن توی بانک چقدر دلم به حالش میسوزه  مزه پولدار بودن نتونست چهار پنج ماه هم بچشه

هنوز از بانک در نیومده ببینیم چه خبره فقط الان اگر ع.... بفهمند اینجارو میزارن روی سرشون

 

بردنش با دست بند  همونطوری که امده بود همونطورم رفت  فقط میشد شرمندگی رو از قیافش خوند  این همون آدمی بود که یکبار جلوشو گرفتم ازش سئوال کنم جوابم نداد با سر بهم اشاره کرد که از نوجش سئوال کنم حالا شاید از من خجالت من هنوز سربلند اون شرمسار 

آبدارچی

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 14:25 | لینک  | 

عاشق شدن

روزی قدم زنان از کنار کسی می گذری و محبتی از يک نگاه در قلب جا می گيرد

و چنان جای خود را محکم می کند که گويی جزيی از وجود توست و بدون آن هيچ چيز معنا ندارد .
نگاه

 نگاهی خيره با تمام وجود

جستن چيزی در او ولی ...
ولی بعد يک احساس عميق

 احساسی که زره زره وجود انسان را در خود ميگيرد و بيرون آمدنی نيست .
گردابی که تنهای نمی توان در آن شنا کرد .
چه گرداب شيرينی که از غرق شدن در آن بدست می آيد.
در هيچ چيز نميتوان مثالی برای آن پيدا کرد .

همه چيز را از  ديدن و از يک بعد نگريستن از بعدی که چهار گوشه عالم را می توان در آن پنداشت و بعد يست که سرا پای ما را در خود می گيرد و وجود ما از آن لبريز می شود .

بعد که از درون ما

 از قلب ما سر چشمه می گيرد

 و عشقی را می پروراند که سر انجام برای آن نيست و در پايان فقط يک احساس !!!
احساسی که از يک نگاه دست می دهد حتی تا آخرين لحظه مرگ  بدنبال انسان است .

همانند نخی ميماند که در شمع می سوزد ولی وقتی نخ کم کم خاموش ميشود

 شمع نيز سرد می شود و ديگر گرمای قبلی را ندارد ...........................

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 7:15 | لینک  |