تبليغاتX
حرفهای ناگفته
حرفهای ناگفته

یا علی
سلام .

شاید بگید این یارو دیوونه هستش ولی امروز حالام خیلی خوب چرا شو نمیدونم ولی یه کمی شنگولم میگن بعد از هر سر بالای یه سر پایینی هست من الان تو سر پایینی هستم با اینکه با چکش ۳ کیلوی زدم روی انگشته اشاره  دست چپم و اون کردم به اندازه یه گرز ولی خب حالم خوب

فردا جاتون خالی قرار داریم بچه های همه توی پارس استار جمع هستند فکر کنم ۲۰ یا ۳۰ نفری بشیم قرار هفتگی جاتون خالی هفته پیش انقدر جک گفتیم پیتزا خوردیم که نگو نمیدونستیم پیتزاهارو بزاریم توی دهنمون یا توی دماغمون آدم شکمو هزارتا درد سر مصیب جغله نصف منم نیست نامرد پا به پای من خورد جاتون خالی بود ... خدای از امشب نمیخوام چیزی بخورم تا فردا توپ بخورم چشمک ... چیه چرا این طوری نگاه میکنی آدمی که ۱۵۰ کیلو وزن داره علکی این همه چربی دور خودش که جمع نکرده چشمک بگو مشالله ...

دوستان هرکی خواست بیاد خوشحال میشیم چون قرار فردا خرجش با مکن نیست هرکی میخواد بیاد یه ندا بده بلند شه بیاد یکی دیگه خرج میکنه آدم نامرد به من میگن ها ... به خدا حق دارم قرار هفته پیش رو من حساب کردم وقتی  یارو دستشو بلند کرد برای پول گفت بهنام رد کن بیاد کپ کردم گفتم مگر قرار بوده من حساب کنم گفتند اره نزدیک بود پیتزاهارو برگردونم  چشمک ... نامرد ۶۰ هزار تومن کردن تو پاچمون ولی دم پارس استار گرم ۱۲ هزار تومن تخفیف داد ای ول دمتون گرم ...

ببینیم این بار بچه های اکسپورتر  با اسم سای اهواز چقدر میتونه تخفیف بگیره دوستان بیاید خوش میگذره ....

 

آبدارچی

 

 

 

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 20:16 | لینک  | 

 چه زود گذشت این یک سال ولی نه چه دیر گذشت این چند سال آذر ماه بود ایران روزی رو راه انداختم آذر ۱۳۸۲ با کمک دوستان یادش به خیر سلمان بهش گیردادم که بیاد متن اول رو اون بنویسه اونم اینطوری شروع کرد

 
ای امان از این مرد

بسم الله الکریم
از دست این بشر نمی دونم چیکار کنم . منو وادار کرد که شروع کنم به نوشتن و تایپ کردن .

همین بود سال روز اون روزا هنوز نرسیده همون روزاید که دست تو دست هم بودیم مینوشتیم همون روزای که نفس هامون با هم بالا پایین شد

نمیدونم چی شد امدم بلاگفا وایسا  ببینم چی شد امدم اینجا  اره یادم امد آرشیو رو که میدیدم تاریخ هارو که میدیدم پیرم میکرد داشتم از دسته این تاریخ ها پیر میشدم چند بار خواستم پاک کنم هم چیز رو ولی نشد به احرتامه بچه ها  یادمه سلمان گفت اینا نوشته های ما هستند نه تو حق نداری بهشون دست بزنی منم که همیشه میگفتم چشم  پاک نمیکنم موندن شدن آیینه دق من  خیالی نیست  هرجا که هستید خوش باشید

 

آبدارچی

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 14:24 | لینک  | 

من خودمم

نگاه كن دقايقي من خودمم
به روي چشمه زمين به روي موج عاشقي
من خودمم كنون كه مهر تو نشسته درخيال من
ز سايه سار لطف تو طنين پر و بال من
من  خوددم نگاه كن وجود تو نياز من
تمام هستي ام تويي توي تو سوز و ساز من
من خودمم غبار گرد عاشقي نشسته در خيال من
كنون كه رفتهاي برو ولي بدان تو يار من
عروسك خاطره ام  بجاي مانده از شكوه نسل اريا
براي خاطر دلم من خودمم شده بيا بيا بيا بيا

 

 

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 12:30 | لینک  | 

خوشحالم
سلام ....

شما آخر گفتی سلام من اول ....

این وب نوشته نیست این یه کامنت یه پیغام برای یه دوست ....

حالا راستی چی شد ؟ دیدیش ؟ خوشکل بود ؟ عین من خر بود ؟ نه فکر نمی کنم کسی به خریت من برسه ؟یه احمق تمام و کمال
راستی سلام

بهم التماس کرد که بیا ببینمت گفتم نمیخوام کسی رو از دنیای مجازی خودم وارد دنیای حقیقی بکنم ولی تو که خوب میدونی نتونستم

من بد کردم ....

کجای نقشم بد بازی کردم ... بزار خودم حدس بزنم ... یادم نمیاد کجای نقشم توی این بازی بد بازی کردم تو کمک کن

ولی خدای خیلی خری خیلی خر اینارو ننوشتم که چیزی نوشته باشم اینارو نوشتم که بدونم خوبی خوشی سلامتی سر حالی تو اگر اندازه یه ماش عقل تو کلت بود این درک میکردی ...

بازم چشمک نمیدونم تو کامنتتو مینوشتی به چه نفرینای فکر میکردی ولی وقتی من دارم اینو مینویسم لبخند روی لبام خوشحالم میدونم با خوشحالی من ناراحت میشی ولی خره خوشحالم

 

بهت شماره بدم زنگ میزنی چشمک ... خدای کار ندارم ها ولی سگ تو روحت  بازم یه چیزی رفت تو چشمم   چشمک ... منتظرم ... میدونم دوست داری کاری کنی که من ناراحت بشم ولی.....................

 

آبدارچی

نوشته شده توسط آبدارچی در ساعت 6:25 | لینک  |