بچه که بودم نواره شهر قصه رو میزاشتم با صدای خر روباه خرس خاله سوسکه میمونه خوابم میبرد یادش به خیر همیشه که به قسمت بی کاست اول میرسید خودم آماده میکردم تا با خره همدردی کنم ... نمیدونم چند نفر این نوار رو یا خود نمایش رو از تلویزیون دیدن اینارو نوشتم تجدید خاطره باشه
نامه نوشتن خره برای خاله سوسک البته به قلم میمون
خر:
آره داشتيم چي مي گفتيم
…؟… بنويس :ما رو ديوونه و رسوا کردي
… حاليته؟مارو آواره ي صحرا کردي
… حاليته؟آخه مام واسه خودمون معقول آدمي بوديم
دستكم هرچي که بود آدم بي غمي بوديم
… حاليته؟سر و سامون داشتيم
کس و کاري داشتيم
اي ديگه
… يادش بخير !ننه مون جورابامونو وصله مي زد
.مارو نفرين مي کرد
.بابامون خدابيامرز
سرمون داد مي کشيد
بهمون فحش مي داد
با کمربند زمون اجباريش پامونو محكم مي بست
ترکه هاي آلبالو رو کف پامون مي شكست
…. حاليته؟ياد اون روزا بخير
چون بازم هرچي که بود
سروساموني بود
… حاليته؟ننه اي بود که نفرين بكنه
بعد نصف شب پاشه لحاف رو آدم بكشه
که مبادا پسرش خدانكرده بچاد
که مبادا نورچشمش سينه پهلو بكنه
… حاليته ؟بابائي بود که گاه و بيگاه
سرمون داد بزنه
باهامون دعوا کنه
پامونو فلك کنه
.بعد صبح زود پاشه مارو تو خواب بغل کنه
اشکهاي شب قبلو که روي صورتمون ماسيده بود ،
کم کمك بادستهاي زبر خودش پاك بكنه
… حاليته؟ميدوني
.بابامون چند سال پيش
عمرشو داد به شما
.هرچي خاکه اونه عمر تو باشه ،
مرد زحمتكشي بود
…خدا رحمتش کنه
.ننه هم آور و زمين گيرشده
اي ديگه
… پيرشدهبيچاره
… غصه ي ما پيرش کردغم رسوائي ما کور وزمين گيرش کرد
… حاليته؟اما راستش چي بگم ،
تقصير ماکه نبود
هرچي بود زير سر چشم توبود
يه کاره تو راه ماسبز شدي
مارو عاشق کردي
مارو مجنون کردي
مارو داغون کردي
… حاليته؟آخه آدم چي بگه ، قربونتم ،
حالا از ما که گذشت
بعد ازاين اگر شبي ، نصفه شبي ،
به کسوني مثه ما قلندر و مست و خراب
توکوچه برخوردي
اون چشارو هم بذار
يا اقلا ديگه اين ريختي بهش نيگا نكن
.آخه من قربون هيكلت برم
اگه هر نيگا بخواد اينجوري آتيش بزنه
پس باهاس تموم دنيا تا حالا سوخته باشه
!
آبدارچی
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند
ساکنان حرم سترو عفاف ملکوت با من راه نشین باده مستانه زدند
آسمان بار امانت نتوانست کشید غرعه کار به نام من دیوانه زدند
جنگ هفتادو دو ملت همه را عذر بنه چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند
آتش آن نیست که از شغله او خندد شمع آتش آن است که در خرمن پروانه زدند
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند
************
در میخانه نبد بسته چرا حافظ گفت
دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند
***********
در میخانه نبد بسته ولی حرمت می
واجب آمد که ملائک در میخانه زدند
آبدارچی
چند وقت پیش رفتم بیمه شعبه يک براي تمدید دفترچه بيمه با خودم گفتم اگر اين بار برام بزنه يک ماه دهن به دهن میشم با مسئولین بدبختانه بازم براي يک ماه تمديد کردند نود درجه خم شدم دهنم اوردم نزدیک بریدگی شیشه که نيم دايره بود گفتم خانوم بنده استخدام رسمي هستم حداقل بايد سه ماه تمديد کنيد گفت سيستم اینو نشون ميده من کاره اي نيستم ميگه خانوم سيستم اشتباه ميکنه بهم يه نيش خندي زد که يعني اشغال عوضی تو ميدوني سيستم چيه که ازشم ايراد بگيري مام بي خيال شديم رفتم براي رئيس اون قسمت که اونم همين جواب رو بهم داد ولي چون خوش بدبختانه خانوم نبود بنده هم بهش گفتم احمق ترين چيزي که ميتونه فکر کنه و يه معادله رو انجام بده کامپيوتر ولي خب متاسفانه ميبينم غيير از اينه چون الان احمق تر از کامپیوتر جلوم وايساده دهن به دهن شدنه ما با اين آقا شد يک ساعت بعدشم مجبور شدم رفتم رئيس شعبه که اونم منو پاس داد به سوپر وايزر اونم يکم جواب سربالا داد ولي وقتي که بهش گفتم من استخدام رسمي هستم و بايد بيشتر از سه ماه تمديد بشه دفترچه و اينکه ?? سال سابقه بيمه دارم و تا حالا همچين چيزي نديده بودم قبول کرد که يه نيم نگاهي بکنه به سيستم و ديد بله سيستم اشتباه کرده گفت يک هفته ديگه بيا براي جوابش يا با اين شماره به من زنگ بزن (چون شماره دهنده خانوم بود براي يک بار که شده میخواستم تلافي اين همه شماره دادن ها به دخترا نگرفتن ها از طرف اون هارو جبران کنم و تو دهني محکمي به اين جنس پر افاده بزنم گفتم اهکي فکر کردي به همين راحتي ميتوني منو تور کنيد (( به خدا اين قسمت همش شوخي بود )) )آقا ما شماره رو گرفتم برگشتم پاين پيش همون ادم نفهم بهش گفتم ميتوني بري پيش خانوم فلاني که بهت حالي کنه اين سيستم رو يه ادم احمقي مثل خودت نشست نوشته پس اشتباه کرده و انقدر سيستم سيستم نکن اون به رخ من نکش اوکي زدم بيرون دو هفته بعدش رفتم براي تمديد دفترچه ديدم بله برام زدن ? ماه ...
گذشت تا امروز صبح رفتم بانک که معدل موجودي اين ماهم رو بگيرم براي وام وقتي معدل موجوديم شد بود ۲۰۰ هزار تومن داشتم شاخ در ميوردم گفتم آقاي فلاني اشتباه شده بنده توي اين ماه کمتراز ۱ميليون۲۰۰ توي حسابم نبوده بماند که ۵ ميليون هم بوده اگر فقد همون ۱۲۰۰ رو ميانگين قرار بديد بيشتر از اين حرفاست گفت اقا سيستم سيستم اشتباه نميکنه بهش گفتم اقاي فلاني اين سيستم رو خدا فرستاده يا پيامبر نوشتتش گفت بي خيال اين چه حرفي گفتم بابا اوني که اين سيستم رو نوشته حالش خوش نبود اب شنگولي خورده بوده يا هرچيزه ديگه من نميدونم اين اشتباه گفت نه اقا اين شد که من يه پرينت از حسابم گرفتم گفتم خودت سرانگشتي جمع ضرب تقسيم هم اگر بکني منها هم بکني باز معدل موجودي اين ماه من کمتر از ۳ ميليون تومن نيست آقا دعواي ما کشيد به جمع شدن کارمندا دور ما قبول کردن رئيس شعبه که اين سيستم رو يه آدم احمقي مثل من نوشته و اشتباه کرده اول ماه بري معدل موجودي بگيري مال نيمه اول ماه رو برات حساب ميکنه اونم ده روز رو فقط ... مونده بودم اگر قبول نکنه خبر مرگم باز از کجا پول قرض بگیرم بریزم تو این حساب جا مونده
چقدر بدبختيم که وقتي به اين سيستم نگاه ميکنيم (کامپيوتر ) فکر ميکنيم آخرشه هيچ اشتباهي نميکنه
يادتونه مواد شوينده بس يه تبليغ داشت که از توي کامپيوتر شامپو در ميورد همون موقعه يکي از بچه هاي فاميل که ۶ سالش بود امد پشته سيستم من گفتم هوي ميخواي چه کار کني گفت ميخوام يه شامپو بردارم نميدونستم چي بهش بگم چشمک
من که خودم ميدونم ار رو از بر نميتونم تشخيص بدم اوني که سيستم يه اداره يا شرکت رو برنامه نويسي ميکني اگر اين کارت رو خوب انجام ندي احمقي ديگه چون ميگي من اين کارم چشمک
آبدارچي

